سسشرنامه

پام ضربه خورده بعد طبق اصول اولیه کسایی که پول تو دست و بالشون نیست اول بهش بی محلی میکنیم ببینیم خوب میشه یا نه 😁 دو روز گذشت دردش کم شد . ان شالله دیگه چیزیش نشه تو این بی پولی باید چند ملیون پول دکتر و عکس و ... میدادم .

ویزیت متخصص شده 600 . بعد بعضی از این دکترا قر و فر جدید یاد گرفتن میگن ویزیت اول 900 از ویزیت دوم به بعد طبق تعرفه پزشکی ! مملکت بی صاحب اینجوریه . فقط بلدن نت ملت قط کنن .

اصن به کتف چپشون هم نیست که دوماهه خیلی از مردم از خرج و دخل افتادن. ان شالله دیگه جنگی نشه زن و بچه بیگناه مردم از بین نرن ولی هیچی از ظلم این حکومت که در حق مردمش میکنه کم نمیشه یه سور به کره شمالی زدن اینا.

بخاطر درد پام دو روزه پیاده روی نرفتم تا اتفاقای چرت و پرتی که می‌افته براتون تعریف کنم . حالا انگار شونصد نفر اینجارو میخونن منتظرند ببینن چی شده /: ولی خب من فقط میام اینارو اینجا میگم که چند دقیقه از وقت تنهایی هام کم بشه

چی بگم والا

امشب انقدر راه رفتم پاهام درد گرفت . تو راه به دوستم برخوردم یکم باهاش حرف زدم . راجب ورزش اینا صحبت کردیم میگفتم من قبلنا فوتبال بازی میکردم گفت معلومه الان کفشارو آویختی بازنشست شدی!

منم ازش پرسیدم گفت هندبال و شنا کار میکردم بهش گفتم توام معلوم شرتاتو آویزون کردی از شنا خدافظی کردی /: انگاری بهش برخورد . پسر سی ساله مگه اینا بهش برمیخوره؟

خب آدم شنا کار می‌کرده الان نمیره چی بهش میگن عایا ؟ همین میگن شرتاتو آویزون کردی بازنشست شدی حالا پسری شرت پیغمبری از این آبی بزرگا حساب کن نه از این هفتیا برخوردن نداره. مردمم سوسول شدنا تا هفته پیش به فکر بمب و موشک بودیم نمیریم الان باید نگران شرت مردمم باشیم بمنچه اصن

اقتصاد مقاومتی

دیشب از پیاده روی برگشتم یه شونه تخم مرغ خریدم اومدم خونه بذارم یخچال دیدم نصف بیشترش شکسته و ترک برداشته ! خسته هم بودم حالم نداشتم برم پس بدم .

هیچی دیگه صبحونه ناهار شام تخم مرغ داریم ولی خب متنوع, یبار با رب یبار با گوجه یبار با سوسیس یبار خالی . خلاصه منو بازه زندگی لاکچری .

یادش بخیر زمون سربازی ده یازده ماهش رو تو یه بیابونی پست می‌دادیم هیچکس نبود بعد خودمون ده تا مرغ و خروس آورده بودیم خودکفا شده بودیم هر روز املت می‌زدیم . کادری فرمانده ای کسی هم میومد بازدید بهش ده بیستا تخم مرغ بعنوان رشوه می‌دادیم کاری به کارمون نداشته باشه .

اولاش که رفته بودیم برای آب خوردن یه دبه می‌بردیم یک ساعت پیاده روی ( جایی که بودیم امنیتی بود ماشینی چیزی نبود ) میکردیم برای آوردن آب شیرین . بمدت که گذشت حال نداشتیم بریم همون آب چاه برمیداشتیم میجوشوندیم می‌خوردیم . یکم مریض می‌شدیم ولی خب ارزش یکی دوساعت پیاده روی رو داشت ):

تنها در خانه

خونه ما آپارتمانی نیست حیاط داره. از بچگی وقتی یکیمون شب تنها میموند خونه مادرم میگفت موقع خواب چهار پنج تا کفش و دمپایی و اینا بذارید پشت در راهرو شلوغ پلوغ باشه یوقت دزد اومد بدونه داخل آدم زیاده بترسه بره 😁

الانم یک هفته رفتن مسافرت من به دلایلی نرفتم باهاشون . همین توصیه رو با این سن انجام میدم ):

+ مهمونی خاستید بیاید تشریف بیارید در خدمتیم

بحران سی سالگی

همه میگن سی سالگی یه بحرانی هست اینجوریه همچین حسی داری و ... ولی خب برای من با پنج سال تاخیر شروع شده انگار . قبلنا احساس پیری نمی‌کردم ولی الان وقتی خودمو تو آینه نگاه میکنم خالهای سیاه و قهو های که تو صورتم همه جا پخش شده برام مهم شدن . از اونور ریزش موهام هم حساب کنیم کلی اعتماد بنفسم بچخ رفته .

از قدیم الایام تنها روتین پوستی من این بود که روزی سه چهار بار صورتمو با آب خالی بشورم/: یبار بیدار شدن صبح رو فاکتور بگیریم بقیش می‌ره پای وضوی نماز .

نمی‌دونم این همه لک سیاه بزرگ رو صورت من از کجا دراومده جدید هستند یا از قبل بودن ولی چون برام مهم نبودن نگاشون نمی‌کردم . شاید هم بخاطر بیماری کبدی ای چیزی بود که قبلنا داشتم . البته خب ضد آفتاب هم نمیزدم طبیعتا خیلی تاثیر داشته.

این سری آزمایش دادم ویتامین ها و ... هم باید آزمایش بدم ببینم چیا کم و کسریه . امیدوارم تا بحران چهل and پنجاه شصت سالگی هم به چشم ببینم و ایضا اونا هم با تاخیر پنج شش سالگی برام شروع بشه.

دوباره سلام

سلام
خیلیا وصل شدن انگار . از غروب تا حالا سایفون رو همراه اول هم وصل شده . انگار یکم شل کردن . شایدم باگی چیزیه . من هم بعذ از 9 روز گفتم بیام یه سر بزنم . یه نفر بم گفت تا وقتی نت وصل نشده نرو منم گفتم اوکی حالا امشب میخاستم بهش بگم سایفون وصل شده با این قبوله؟😁 که دیگه آخرین صحبتمون با ناراحتی تموم شده بود بهش نگفتم .

بگذریم . چند روزه مردم شب‌ها راحت میخابن . خواهر من شب اول بعداز آتش بس بم گفت بعد از دوماه بدون استرس خوابیدم. امیدوارم ادامه دار باشه . هرچند با آوردن ناوها و کشتی ها بعید می‌دونم

اینجوریاس

پارسال رو هم رفته اینجا 5 بار هم بارون نیومد ولی الان چند روزه صب تا شب بصورت رگباری و پشت سرهم میاد . حالا که اینجوری شده یکم هوا سرد میشد برف هم میومد خوب بود . چندساله برف ندیدیم. آخرین برف درست حسابی که از نزدیک دیدم بیست سال پیش بود که مدرسه میرفتم.

خانواده خواهرم دیروز رفتم شهرشون . اون یکی خواهرمم جمع کرد رفت خونشون . بعد از دوسه هفته بدون جیغ و سروصدای بچه مثل آدمیزاد خوابیدم چه حالی داد .

نت درست حسابی آیپی ثابت که نیست کار نمیشه کرد خونه خلوت شده باید برگردم به اصل خویش ینی دیدن فیلم و سریال /: با بسته شبانه همراه اول از سایتهای داخلی سی چهل گیگ دانلود کردم آماده برای رنده کردن. نت داخلی سرعت همراه اول بالا بود مثلا یک فیلم دو گیگی رو تو یک دقیقه دانلود میکرد . تو adm سرعت تا 59 هم میرفت.

جنگ نامه

امروز کانال های شهرمون نوشته بودن از اول جنگ 104 نفر شهید شدن تو شهرمون که تعداد زیادی هم بچه بینشون بود . همین الآنم چند دقیقس صدای جنگنده میاد . اینجا که آمار فوت شده ها آنقدر زیاده شهرای دیگه مثل تهران لابد چندین برابر هست . خدا به مردم کشورم رحم کنه .

از این ور امروز سه تا چنگنده زدن که آمریکا هم تایید کرد پرای همه ریخته بود حتی خارجیا از اونور هم چندتا هلیکوپتر و سوخت رسان و ... آزادانه بدون هیچ مزاحمتی چند ساعت دنبال خلبان ریجکت کرده میگشتن. اینجوری که بوش میاد پس فردا میتونن نیرو نظامی زمینی هم همینجوری خالی کنن و برگردن انگار نه انگار . من که اطلاعات نظامی ندارم ولی خب چیجوری سه تا جنگنده زدن بعد اینا چند ساعت ول میگشتن عجیبه.

ترامپ هم از مگا رسیده به بگا هی مثل این بچه ها میگه بیاید هی گفتم قبول کنید وگرنه هرچی دارید و ندارید می‌زنیم میترکونیم. هنوز هم هستن ابله هایی داخل ایران که بعد از زدن فولاد و برق و پل و ... از این مردک طرفداری کنن.

سیزدهم به در

در حال اینستاگردی و برخورد با یه کلیپ که برحسب اتفاق آهنگ « عجب اومدی » چاوشی روش گذاشته بودن . خیلی وقت بود چاوشی گوش نداده بودم دیگه قسمت شد برای الان. متن آهنگ و سوز صدا و تصویرگری داخل کلیپ منو پر داد به دوران قدیم.

از اینستا زدم بیرون رفتم تو ایتا ببینم ایران هنوز ابرقدرت جهان هست یا خدایی نکرده به رتبه دوم تنزل یافته . کانال گیز میز باز کردم و باز برحسب اتفاق یه ویدئوی سه دقیقه از شعر استاد شهریار با صدای چاوشی /: آهنگ « من خود آن سیزدهم » . اینم ینی قسمت بود بشنوم ؟ خب باشه زدم شنیدم و دیدم .

اینجور مواقع سیگاریا سیگار روشن میکنن . شیره ایا دایورت میکنن رو داریوش و پای بساط پیک نیک . مام که هیچی نمیکشیم قیمت جهانی هر گرم کوکایین چک میکنیم. شده گرمی 150 دلار ! چخبره بابا روح مرحوم پاپلو اسکوبار قرین رحمت یکم انصاف داشت برای بچه مستضعفا روزهای تعطیل تو کوک پارتی با کد paplo پنجاه درصد تخفیف میذاشت اینا فقط بفکر خودشونن.

بین خرید اینترنتی 20 گرم کوک برای مصرف ماهانه یا یدونه فلافل سه قرصه دونون از ممد چرک برای رفع صدای قار و قور شکم دوبه شک بودم که یه صدای پر زدن بالای سرم شنیدم‌. در اتاق باز بود یدونه یاکریم اومده بود برینه بمون که جاخالی دادم . یه دوسه بار دور اتاق دور زد بعد رفت بالای در راهرو نشست ‌.

یه جا داریم آب و دون می‌ریزیم تو حیاط . تموم شده بود رفتم براش ریختم پرش دادم رفت . گفتم تا هیشکی نیست یه چند بار چاوشی پلی بشه یه چند قطره ریزی اشک بریزم چشامون از خشکی دربیاد خدایی نکرده قوز قرنیه نگیریم یوقت پول عمل نداریم حالا این وسط تو این جنگ و هیری ویری.

صدای گوشی رو تا ته ته ته زیاد کردم دیدم فایده نداره ریختم تو فلش گذاشتم تلویزیون صداشو بردم تا 100 و پخش میشد و هی میخوند.

« یه شب مثل موج به دریا زدی میگفتی میام ؛ عجب اومدی / چرا رفتی و چرا جا زدی میگفتی میام ؛ عجب اومدی »

+ خداوند هیچ بنده ای رو گرفتار عشق یک طرفه نکنه .

+ دیگه بعضی وقتها باید یکم اشک ریخت کاریش نمیشه کرد

عن + گیزشی

خب بسلامتی بعد از یکماه سروصدا و دعوای بچه ها و ... امروز خونه ساکت شد . خاندان صبح پاشدن رفتن سیزده بدر منم طبق رسم هر ساله باشون نرفتم بجاش سیزده رو تو WC خونه به در میکنم . در این حد ازم برمیاد .

بنطرتون یه پسر بالای سی سال خونه خالی باشه چیکار میکنه ؟ درست حدس زدید آفرین . انیمیشن جدیدی که میخام ببینم اسمش hoppers هست . بعدش زنگ میزنم به مش ممد اونم پا میشه میاد هی میگه خب دیگه چخبر منم میگم خبری نیست والا دوتا چایی میخوره پامیشه می‌ره . غروبم که میشه خاندان میان یکم سروصدا میکنن میگیرن می‌خوابیم تا فردا ببینیم زنده هستیم یا نچ .

به به چه سخنانی چه امید به زندگی ای باید به متد جدید انگیزشی راه بندازم کارم عالیه . کلمه ی عن + گیزش رو کامنت کنید اطلاعات تو دایرکت بصورت خودکار توسط ربات فرستاده میشه فقط کمی صبوری کنید شلوغه تو صف میمونید

ساقی هستم اینم نمونه کار

رفته بودم میوه بخرم گفتم ببینم عابربانکا همچنان پول نقد نمیدن یا شل کردن . هنوز کارت رو وارد نکردم یه پسر سی ساله تقریبا 160 سانتی با لباس قرمز و پلیور زرد اومد جلو با لبخند گفت سلام داداش چطوری ؟

منم سلام احوالپرسی اینا کردم بعد گفت منو نشناختی ؟ یه نگاه دقیق به صورتش انداختم چشماش سبز بود ته ریش داشت موهاشم فرفری و پر از شوره معلوم بود چند وقتی حموم نرفته بود گفتم نه والا نشناختم . گفت جدی میگی ؟ گفتم آره . تو دلم گفتم حتما بچه های مدرسه ای چیزی هستش .

گفت چطوری نشناختی چند ساله مشتریم بودی /: منم گفتم چیجی میفروشی مگه؟ 😁 گفت خلافکارم . گفتم خب چی میفروشی ؟ یارو دید من اسگل تر از این حرفام یه خنده کرد گفت باشه حتما اشتباه گرفتم .

منم رامو کشیدم رفتم دیدم از پشت سرم راه افتاده داره میاد. تو دلم میگفتم عجب گیری کردیما ول کن نیست بابا من همینجوری تو بلاگفا برای مسخره بازی می‌نویسم پیک نیک و شیره ناب و ... ولی حتی سیگارم نکشیدم تا الان این چی میگه این وسط ؛ کارمای دلقک بازیه ینی؟😁

گوشیمو در آوردم الکی یه شماره گرفتم حرکتمو شل کردم که مثلا میخام حرف بزنم اونم یکم زد جلو دید من نمیام برگشت رفت اونور خیابون. لابد میخاسته ببینه مشتری کدوم یکی از همکاراش شدم )):

خود به خود اوکی شد بعدنا

چند سال پیش درگیر یه کاری شده بودم که صبح و شب دنبال اون کار بودم فکرو ذهنم شده بود مهارت تو اون زمینه و این حرفا . یه مدت که گذشت بیضه هام به شدت درد گرفته بود رفتم دکتر سونو اینا نوشت . بعد بردم نشونش دادم

متاهلی ؟

+ نچ

پارتنر داری ؟

+ نچ

بعد گفت خیلی وقته فعالیت نکردی باید تخلیه بشه هر وقت تحریک شدی تخلیه کن . منم مثل سسخلا گفتم چیجوری خب ؟ 😁 دکتر یجوری نگاه میکرد انگار از پشت کوه اومدم گفت تخلیه کن دیگه به هر روشی . چندتا قرص هم نوشت گفت هر وقت درد گرفت یکی بخور .

رفتم به دوستم گفتم آنقدر می‌خندید می‌گفت این همه پول دکتر و سونو دادی تهش دکتر گفت برو تخلیه کن ( یه چندتا کلمه دیگه می‌گفت چون من مودبم 😁 دیگه اونو نگفتم )

+امروز اتفاق خاصی نیفتاد بعد طبق قاعده ی کلی هر روز جنگ یک پست ؛ گفتم یه خاطره ی قدیمی بنویسم

والاس گرامالوس

بچه های که تازه از شیر میگیرن به درجه ای از عرفان میرسن ؟ مشغول تماشای فیلم بودیم که خواهرزادم بپر بپر کنان رفت دم در راهرو به آسمون نگاه میکرد هی میگفت هپی هپی هپی ( هواپیما ) که یک دقیقه بعدش جنگنده از بالاسرمون رد شد .

شنیده بودم از قدیم حیوانات یه چیزی رو زودتر میفهمن ولی عایا انسان بعنوان حیوان ناطق وقتی که طفلی صغیر هست اینجوری هم میباشد؟

عایا ما در این جهان نامتناهی جز کشیدن شیره ناب تفریح دیگری داریم که نئشه ی جزئی ای بکند که سسشرات متناوبی رو بر زبان بیاوریم عزیزان دل ؟ ولی خب متاسفانه این از توهمات مصرف مواد سنتی حتی بصورت ناب نیست واقعیتی بود که به عرض شما رساندم

بیداری هنوز؟

دوسه ساعت پیش اینجا صدای جنگنده ارتفاع خیلی پایین میومد همه ملت ریخته بودن بیرون تو کوچه آسمونو نگاه میکردن . بعد همسایمون دامادمونو دیده ( باهاش شوخی داره ) بهش می‌گفت فلانی خوب چند هفته اینجا تلپ شدی مفت خوری میکنی :)))

اونا که اونور آبن هی جنگ جنگ میکردن هیچی اونا براشون مهم نیست جون مردم ولی خیلی دلم میخواد بدونم اونی که تهرانه و قبلاً هی می‌گفت ترامپ دمت گرم زودی بیا الان با این اوضاع کشته شدن زن و بچه و مردم بیگناه و روزی ده بیست بار صدای انفجار پشیمونه یا نه ؟

شهرهای دیگه نسبت به تهران انفجارا خیلی کمتره شاید طرف برای مثلا شهرکرد باشه بگه من قبلاً میگفتم الآنم میگم ولی خب اونجا اصن اتفاقی نیمفته که مرگو جلو چشمش ببینه و حس کنه.

روز سی ام جنگ

با تشکر از مخاطب جدید خانوم دانشمند « ‌ . » که چندتا لیسانس داره و میخاد لیسانس به پزشکی بخونه 😁 ولی سیکوریتی قوی ای داره نه کامنت تأیید می‌کنه تو وبش نه اینجا آدرس می‌ذاره تو کامنت عمومیاش ولی در خصوصی چیزهای جالبی میگه 😎 میریم سراغ موضوع امشب .

خب امروز تو بازار به یه مغازه حوله فروشی برخورد کردیم که حوله و پارچه و سفره نون و کلی چیز دیگه داشت ولی یه چیز عجیب ! صاحب مغازه نابینا بود . یه حوله آورد می‌گفت 150 تومن ! به بنده خدا گفتیم حاجی این قیمت نیستا بزرگه مطمئنی ؟می‌گفت نه همین قیمته می‌دونم چی میگی. الان تو این دوره زمونه قیمت پفک 150 تومنه آخه.

خلاصه ما نگرفتیم ازش بجاش یه سفره نون خریدیم بعد دستگاه پز آورد حالا از کجا میدونه ما چقدر میکشیم خدا میدونه . شایدم یه شاگردی بچه ای چیزیم داره که همیشه کنارش هست کاری چیزی پیش اومده رفته وگرنه تنهایی بخاد مغازه رو بگردونه ورشکست میشه شایدم واقعا خودش تنهایی هست .

رژیم غذایی فاسد

برای حکومتی که تا تقی به توقی میخوره اولین کاری که می‌کنه نت رو قطع می‌کنه طبیعیه که برای جنگ نت رو قطع کنه .

الان یکماه گذشت از روزی که نت رو قطع کردن . تو دی ماه هم تقریبا یک ماه قطع بودیم ینی تو سه ماه گذشته دو ماه 99 درصد مردم از ایتا خبرهای راست و صادقانه و حقیقت رو میشنون /:

دیروزم که صداسیما می‌گفت هرکس به نت بین الملل وصل بشه مجرمه ینی شما که الان با کانفینگ گیگی یکی دوملیونی داری اینو می‌خونی باید بری زندان . چطوری همبندی 😁

+ قزمیتا با این همه ادعای الکی حداقل یه مرکزی راه ننداختن که اونا کارشون به نت پرسرعت نیاز هست روزی نیم ساعت یک ساعت جلو خودشون کارشون انجام بدن.

+ یه چند دقیقه ای صدا جنگنده میاد ولی صدای انفجاری نمیاد

ترفندهای خانه داری

یادتون باشه نصف شبا مثل الانی که دارم پست میذارم صدای گوشیتون تا ته قط کنید وگرنه مثل من بچخ میرید چرا؟

عرضم به خدمتتون که فیلترشکن وقتی روشن می‌کنی تبلیغ میاد و امان از اون موقع که تبلیغ بوق مثبت سی باشه و اصوات مختلفی بپیچه تو خونه و همه بیدار بشن /:

حالا بیا ثابت کن بخدا من میخواستم تو بلاگفا چصناله بنویسم مگه باور میکنن ))):

+ امروز تو شهر ما چندتا موشک زدن و 20 نفر از دنیا رفتن . چندتاشون بچه هفت هشت ساله بودن 😔

بیا موز بخور بجاش

پسر خواهرم رو دارن از شیر میگیرن . اول رفت سمت خواهرم یکم ماما ماما کرد بهش گفت اوف شده دید چیزی کاسب نمیشه اومد سمت من لباسمو زد بالا دست میزد یه سینم گریه میکرد .

الهی عزیزم اولین ترک اعتیاد ادما تو این سنه اونم سخت ترینش چیزی که دوسال هر روز چندبار مصرف میکردیم .

حیف که چیزی نداشتم بهش ارائه بدم وگرنه دریغ نمی‌کردم . البته شایدم از اینها بودم که میگفتم ولش کن شیر نمی‌دادم سینه هام فرمش تغییر میکنه حالتش افتاده میشه ):

تور تنگه هرمز

اکسپلورر اینستای ملت پر از چیزهای انگیزشی و قشنگ یا برای بعضیا پر از زیبارویان هالیوود و بالیوود و کره ای برای کراش زدن دختر پسراست اونوقت برای من میاد

« چگونه مدفوع خود را کامل دفع کنید»

قبلنا چندتا انیمیشن و معرفی فیلم هم میومد اینم دیگه نمیاد . البته خب نت زاغارته تو این یکی دوماه زیاد نرفتم اینم تأثیر داره.

تحلیل های پیک نیکی 3

با اینکه در نظرات پست قبل سوالات و شائبه هایی در رابطه با انجمن LGBT طیور بالاخص صنف مرغان ایجاد شده بود و بی جواب ماند میریم سراغ بحث امشب .

خب ترامپ قزمیت مجوز حمله زمینی رو از کنگره گرفت . آماده برای یه بگایی در سطح جدید . همه می‌دونیم دیگه که میخان بیان جزیره خارک و ابوموسی و ... اینارو بگیرن که به ایران فشار بیارن تنگه هرمز رو گشاد کنه .

ایرانم که کوتاه نمیاد احتمالا روزهای آینده اگه توافقی ایجاد نشه درگیری ها زیاد تر میشه ( خب این واضح و مبرهن می‌باشد نیاز به تحلیل نبود با اون شیره ی نابت از جانب شما به خودم گفتم) کشورهای دیگم تو این یک‌ماهه ریدن چندتا کشور خبراشو خوندن بعضی روزها رو تعطیل کردن بعضی کشورهام نفت و بنزینشون داره ته می‌کشه. کون لقشون 50 سال ما بگا رفتیم یکمم الان اونا بگا برن.

حمله زمینی برای همون طرفای جزیرس به شهرها فکرنکنم برسه الکی نگران نباشید . شهرها همون همیشگی ینی جنگنده و بمب های یک تنی نصیبمون میشه حالا خاستید برای این نگران باشید بشید . خداوند متعال نگهبان مردمان کشورم ( چه چپی چه راستی چه عرزشی چه سطلی چه مثل خودم سسخل ) باشد . آمین یا رب العالمین

توافق یکماهه؟ زرشک

از یه جا تخم مرغ گرفتم فرق بین تخم مرغ معمولی با تخم مرغ رسمی ( محلی ) کیلویی ده هزار تومنه . بیشتر بهش میخوره قراردادی باشه تا رسمی . خاستم بهش بگم داداش اینارو رنگ میکنی فرقش فقط کیلویی ده تومنه؟ بعد پیش خودم گفتم زشته ناراحت میشه نگفتم بهش.

تنها فرقشون اینه که اون تخم مرغ معمولیا سفید وترو تمیزه این رسمیا یکم چرک و چیلی . وقتی تخم از ماتحت خانوم مرغه تلپ میفته بیرون بدون تمیز کردن میارن برای فروش بعنوان نمادی از اورجینال بودن.

اون قضیه عیدی بچه های پست قبلی هم اوکی کردم . از باباشون ( تو بانک کار می‌کنه ) پول نقد گرفتم برای کارت به کارت کردم بعد دادم به بچه ها .

نفری دویست یا پونصد

خونمون شلوغ شده . خانواده خواهرم از یزد اومدن . اون یکی خواهرمم که گفتم پشت خونشون موشک زده بودن اول رفتن روستا بعد اومدن اینجا الان دوهفتس اینجان .

با خودمون رو هم دیگه میشیم 13 نفر . چهار تا بچه قد و نیم قد صبح تا شب بالاپایین میپرن . قشنگ شده مهدکودک . برای عیدی این بچه ها رفتم از عابر بانک پول نقد بگیرم شش هفت جا رفتم همون اول نوشته بود وجه نقد نداریم رسیدم به بانک ملت گزینه وجه نقد بود گفتم ایول این یکی داره انتخاب کردم مبلغ زدم بعد موقع پول دادم نوشت ببخشید پول نداریم /: عنتر همون اول بنویی دیگه . خلاصه تو عیدی اینا موندیم همون کارت به کارت میکنم برای باباشون 😁

ولی من خودم بچه بودم باید بخودم میدادن . حالا فردا پس فردا باز میرم چنجارو میگردم پول بود میگیرم نبود هم کاریش نمیشه کرد البته چرا میشه یکاری کرد که اصن بشون نداد والا

فلافل سه قرصه 50 تومن

در حین حالیکه یجوری میشورید صدای نعلبکی بده بیاید یه چیزی دیگم ازتون بپرسم . تو خونه شما باباهاتون یا برادرتون یا فک و فامیل مهمونی میرید مرداشون مگه تو خونه کار نمیکنن؟

من هر سری دارم ظرف میشورم یا کاری تو خونه انجام میدم وقتی مهمون میاد مادرم میگه اینا اومدن کاری نکن چشمت میکنن 😁 میگن خوشبخالش پسرش تو خونه کمک میکنه .

الان ینی مردا تو همه خونه ها بخور بخابن؟ داداش منم که ازدواج کرده دوتا بچه داره تو کار خونه کمک کنه . زمون مجردیش هم همین بود حتی غذا هم می‌پخت :)

زررر میزنه بابا

الان که دارم اینو مینویسم ساعت 2 بامداد 3 فروردین سنه ی 1405 خورشیدی هست . فاز ناصرالدین شاه نگرفتم گفتم رسمی بنویسم چون بعدش میخام بی ادب بشم توازن برقرار بشه . بعله اینجوریاس .

چند پست قبل راجب مراحل آماده سازی برای راحت ریدن نوشتم میتونید بخونید . اوضاع داره خر تو خر میشه ‌ . آب گرم هست برق هم هست قشنگ چندتا کیوی یا آلو یا انجیر یا هرچی دم دستتون هست بخورید برید قشنگ یکی دو کیلو برینید تو این شانسمون که چرا تو این خاورمیانه شخمی به دنیا اومدیم‌.

بعد عملیات آب سرد و گرمش مهم نیست فقط یجوری بشورید که صدای نعلبکی رو بده چون چند روز بعد اگه اوضاع قاراشمیش بشه باید استارت اروپایی شدن رو بزنیم بریم با دستمال توالت خودمون تمیز کنیم اونوقت دلمون برای رفت و برگشت و صدای نعلبکی تنگ میشه چون فکرنکنم با دستمال صدایی بتونیم تولید کنیم شایدم بتونیم نمی‌دونم چند روز دیگه خواهیم فهمید چه صدایی میده

لپ گلی چشم شور

امروز یه اتفاق دیگه ایم افتاد

پسر داداشم چند روز مریض بود مادرم گفت بیا یه تخم مرغ براش بشکونیم /: من گفتم ولش کن بابا روغن بریز عملت بزن بخوریم گشنمونه این حرفا چیه تخم مرغ بشکنیم فلان که این حرفم رای نیاورد در نطفه وتو شد با گفتن جمله ی بده من بابا تو چی می‌دونی از این کارا برو فیلمتو ببین لحاف سر کرد )):

خلاصه خودکار برداشتن هی اسم میگفتن با دایره روش خط میشکیدن یه چندتا اسم گفتن بعد موقع شکستن شد گفتن بیا تو زور بزن ( خرم مگه من آخه ای بابا ) ‌. اینا هی تو دلشون اسم میگفتن( که مثلا معلوم نشه کیه ) بعد من زور میزدم . این وسط وسطا من گفتم بزار یه اسمم من بگم اسم یه بنده خدایی رو گفتم یهو تق شکست 😁

نچ نچ نچ چه وضعشه اصن چشم به این شوری بچه معصوم حال نداره دیگه راه بره . الان نیست دیگه وگرنه چقدر سر به سرش میذاشتم و مسخرش میکردم بهش می‌خندیدم /:

نانوایی التفاقیه

روز اول عیدی رفتم نون سنگک بگیرم یه پیرمرد شصت هفتاد ساله ای نشسته بود رو صندلی بم گفت جوون بنطرت آمریکا بیاد چیز میز مفتی بمون میده ؟ گفتم نمی‌دونم والا حاجی . نفر بعدی هم اومد همینو ازش پرسید .

بنده خدا یبار سرت کلاه رفته چهل پنجاه سال پیش باز دوباره دنبال چیز مفتی هستی /: بقول بوفه دار مدرسمون بیست سال پیش فرمودند زن به شوهرش مفتی پاس گل نمیده اونوقت این بنده خدا انتظار چیز مفتی دارن . چقدر مأخوذ به حیا و اینا شدم در لفافه حرف میزنم از کرامات شیخ شما همین است دیگر مومنین