اقتصاد مقاومتی
دیشب از پیاده روی برگشتم یه شونه تخم مرغ خریدم اومدم خونه بذارم یخچال دیدم نصف بیشترش شکسته و ترک برداشته ! خسته هم بودم حالم نداشتم برم پس بدم .
هیچی دیگه صبحونه ناهار شام تخم مرغ داریم ولی خب متنوع, یبار با رب یبار با گوجه یبار با سوسیس یبار خالی . خلاصه منو بازه زندگی لاکچری .
یادش بخیر زمون سربازی ده یازده ماهش رو تو یه بیابونی پست میدادیم هیچکس نبود بعد خودمون ده تا مرغ و خروس آورده بودیم خودکفا شده بودیم هر روز املت میزدیم . کادری فرمانده ای کسی هم میومد بازدید بهش ده بیستا تخم مرغ بعنوان رشوه میدادیم کاری به کارمون نداشته باشه .
اولاش که رفته بودیم برای آب خوردن یه دبه میبردیم یک ساعت پیاده روی ( جایی که بودیم امنیتی بود ماشینی چیزی نبود ) میکردیم برای آوردن آب شیرین . بمدت که گذشت حال نداشتیم بریم همون آب چاه برمیداشتیم میجوشوندیم میخوردیم . یکم مریض میشدیم ولی خب ارزش یکی دوساعت پیاده روی رو داشت ):