اوضاع اصن جالب نیست تو هر شهری چقدر غیر نظامی و بچه ی بیگناه کشته شدن . مخصوصا این بچه های مدرسه میناب که دل همه رو سوزوند .
یه مشت قزمیت هم مهاجرت کردن اون ور نشستن هی توییت میزنن یا تو اینستا میگن چاره ای نیست صبرکنید . یه فشنگ مشقی بغلشون بزنی شلوار خودشونو خیس میکنن اونوقت برای ما زر زر میکنن عنترای ترسو. ینی پست و توییتشونو ببینی حالتون بهم میخوره . این همه بچه ی معصوم کشته شدن یکیشون جیکشون در نیومد .
بنده خدا تهرانیا که خیلی اوضاشون خرابه اونا که جایی دارن آشنایی کسی رفتن بیرون از تهران اون طفلیا که جایی ندارن دم به ساعت استرس کشته شدن دارن . هر روز شونصد جارو میزنن .
شهر ما هم چند روزه دارن میزنن سی چهل نفر غیرنظامی هم کشته شدن. پشت خونه ی خواهرمنم زدن خونه اینا هم آسیب دیده ولی خداروشکر برای خودشون اتفاق آنچنان خاصی نیافتاده . با شوهرش رفتن یکی از روستاهای اطراف .
از روز اول هم حکومت مثل همیشه اولین کاری که کرد نت رو قطع کرده تقریبا میشه گفت 99 درصد مردم نت بین الملل ندارن اون یک درصد هم با هزارتا کانفینگ و فیلتر پولی و ... وصل میشن . منم همینجوری از روز اول وصل هستم ولی حال و حوصله و اعصاب نوشتن نداشتم .
امیدوارم همه شما بچه های بلاگفا حالتون خوب باشه و این روزهای سخت بگذره و تموم شه . چند وقت دیگه اگه نتتون وصل شد اینجا اومدید من نبودم خوبی بدی دیدید حلال کنید . من هم تقریبا نصف عمرمو کردم دیگه آرزویی هم ندارم . بالاخره درسته نود و پنج درصد عمرم فقیر بودم ولی خب این لالوهاش😁 وسطا مسطلاش دوسه سالی ثروتمند بودن هم تجربه کردم . با اینکه فقیر بودیم ولی پدر مادر خواهر برادر خوبی داشتم .
تنها حسرتی که داشتم اینه که عشق دوطرفه رو تجربه نکردم . سالهای زیادی یک طرفه کسی رو دوست داشتم که یجورایی ازم سواستفاده کرد. با اینکه میدونستم احترامی پیشش ندارم و چیزی ازش بخام میگه باشه و انجام نمیده ولی باز خودمو کوچیک کردم یه چیز ازش خاستم که انجام دادنش دو دقیقه طول میکشید ولی باز هفت هشت ماهه انجام نداده .
این روزهای جنگ و بمبارون هم نگرانش شدم ولی خب دیگه سراغی ازش نگرفتم . هم اینکه هیچوقت از من خوشش نمیومد اگه پیام بدم استرس میگیره ناراحت میشه هم اینکه وقتی احترامی پیشش ندارم دیگه پیام بدم چی بشه . امیدوارم هرجا هست سالم باشه . یکم ته دلم امید داشتم شاید مقداری در حد یه سوزن بم احترام بذاره ولی دیگه خودمو گول نمیزنم . اگه خاستمو بتون بگم واقعا خندتون میگیره. اون دیگه بعد دوازده سیزده سال برای من مرد . تو دلم فکرمیکنم تو این روزهای جنگ از دنیا رفت .
نمیدونم چرا انقدر حرف زدم😁 کسی هم نت نداره بیاد بخونه . یکم سبک شدم البته . خلاصه حلال کنید دوستان