امروز یه اتفاق دیگه ایم افتاد

پسر داداشم چند روز مریض بود مادرم گفت بیا یه تخم مرغ براش بشکونیم /: من گفتم ولش کن بابا روغن بریز عملت بزن بخوریم گشنمونه این حرفا چیه تخم مرغ بشکنیم فلان که این حرفم رای نیاورد در نطفه وتو شد با گفتن جمله ی بده من بابا تو چی می‌دونی از این کارا برو فیلمتو ببین لحاف سر کرد )):

خلاصه خودکار برداشتن هی اسم میگفتن با دایره روش خط میشکیدن یه چندتا اسم گفتن بعد موقع شکستن شد گفتن بیا تو زور بزن ( خرم مگه من آخه ای بابا ) ‌. اینا هی تو دلشون اسم میگفتن( که مثلا معلوم نشه کیه ) بعد من زور میزدم . این وسط وسطا من گفتم بزار یه اسمم من بگم اسم یه بنده خدایی رو گفتم یهو تق شکست 😁

نچ نچ نچ چه وضعشه اصن چشم به این شوری بچه معصوم حال نداره دیگه راه بره . الان نیست دیگه وگرنه چقدر سر به سرش میذاشتم و مسخرش میکردم بهش می‌خندیدم /: